موسسه مولوی ایوانکی(بچه های حسابداری)
برترین موسسه جهان و حومه!!!
نوشته شده در تاريخ دوشنبه هشتم تیر ۱۳۹۴ توسط رسول |
دختره زنگ زده میگه چیکار میکنی؟ میگم دوسیب میکشم ... . . . . . میگه بهت نمیاد نقاش باشی      تا چش و گوشش باز نشده برم بگیرمش...   این زن زندگیه والا😱😱😱😱😂😂

نوشته شده در تاريخ دوشنبه هشتم تیر ۱۳۹۴ توسط رسول |
هفته پيش زن داييم تو سوپ خامه ريخته بود. خيلي خوشمزه شده بود. اومديم خونه مامانم سوپ درست كرد . . . . . . . . خواست مثلا روي زن داييمو كم كنه تو سوپ خامه شكلاتي ريخته! اينجا بيمارستان خاتم الانبيا بخش اسهالیا آی لاو یو ننه.....(teeth)(teeth)(teeth)

نوشته شده در تاريخ دوشنبه هشتم تیر ۱۳۹۴ توسط رسول |
خانومای عزیز عنایت بفرمایید : هر شب یه سیلی حواله شوهرتون کنید !!! . . . . . . . . . . . . شما ممکنه ندونید چرا دارید می زنید.....اما اون میدونه چرا داره می خوره.. :))))

نوشته شده در تاريخ دوشنبه هشتم تیر ۱۳۹۴ توسط رسول |
پسره استیلش مثل فرغونیه که ازطبقه 12أم افتاده سربازیشو باعقل ناقصش معافیت گرفته ، اونوقت واسه بی شوهری جک میگه!!! خب کلنگ، موجود ناشناخته ی جنگل های ماداگاسکار، بیل بدون دسته … اگر قراره تو شوهر باشی که دختره وبا بگیره زندگیش قشنگتره! والاا

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ توسط رسول |
از يه جايي به بعد...
اگه نري.....
.
.
...
.
.
.
.
خري....!!!!
البته....جسارت نباشه...

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ توسط رسول |
ﻣﻦ ﻣﻄﻤﺌﻨﻢ ﺳﻠﻮﻻﯼ ﻣﻐﺰﻡ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺧﺎﮐﺴﺘﺮﯼ، ﻗﻬﻮﻩ ﺍﯾﻦ !

.

.

.

.

ﺍﯾﻨﻮ ﺑﻪ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﻣﯿﺸﻪ ﺍﺯ ﺗﺼﻤﯿﻤﺎﯼ ﻣﻬﻤﯽ ﮐﻪ ﺗو ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻓﻬﻤﯿﺪ.
😑😐😯😛😛

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ توسط رسول |
ـــــــن
جوجوی
کیــــــم
.
بله دوستان اشاره میکنن خـــــاک تو سرت...!
از سنت خجالت بکـــــش...!
همسنای تو 3 تا بچه دارن...

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۴ توسط رسول |
مورد داشتیم دختره اینقد خوشگل بوده.

.

 

.

که استادم رفته ازش جزوه بگیره

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۴ توسط رسول |
پسره خارج زندگی میکنه یه عکس از برگه ی اسم فامیل گذاشته نوشته یادش بخیر ایران بودیم از اینا بازی میکردیم

 

.

.خوب بیشعوووور،میدان آزادی که نیس اونجا نباشه.یه تیکه کاغذه.همون جا بازی کن دیگه..

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۴ توسط رسول |
 

ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺧﻮﻧﻪ ﻋﻤﻮﻡ ﻋﯿﺪ ﺩﯾﺪﻧﯽ ﻣﻮﻗﻊ ﺑﺮﮔﺸﺘﻦ
.
.
.
.
.
.
.
ﻋﻤﻮﻡ ﺟﯿﺒﺎﻣﻮ ﮔﺸﺖ ﻧﯿﻢ ﮐﯿﻠﻮ ﭘﺴﺘﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺑﻠﻨﺪ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻣﻮ
ﺍﺯﻡ ﮔﺮﻓﺖ
ﮐﺎﺭﺵ ﺧﯿﻠﯽ ﺯﺷﺖ ﺑﻮﺩ
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۴ توسط رسول |

سال اسب گذشت و شاهزاده رویاهاتون با اسب نیومد
ايشالا امسال از پشت کوه با بز و گوسفنداش بیاد...!
نوشته شده در تاريخ دوشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۴ توسط رسول |
سرکلاس آسیب شناسی روانی، استاد هر بیماریه روانی ای رو که توضیح میداد...

من یاد یکی ازاعضای فامیل میفتادم

نوشته شده در تاريخ دوشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۴ توسط رسول |
ﻣﻮﺭﺩ ﺩﺍﺷﺘﻴﻢ
.
.
.
.
.
.
.
.
دختره ﺗﻮ ﺟﺎﺩﻩ ﭼﺎﻟﻮﺱ
ﺩﻣﺎﻏﺸﻮ ﺍﺯ ﺷﻴﺸﻪ ﻣﺎﺷﻴﻦ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻴﺮﻭﻥ
ﻳﻪ ﻧﻔﺴﻰ ﺑﻜﺸﻪ...
ﭘﻠﻴﺲ ﺭﺍﻩ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺑﻠﻨﺪﮔﻮ ﮔﻔﺘﻪ
خانم ﺁﺭﻧﺠﺘﻮ ﺑﺒﺮ ﺗﻮ, ﺧﻄﺮﻧﺎﻛﻪ

نوشته شده در تاريخ دوشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۴ توسط رسول |
من یه صندوق صدقه تو اتاقم دارم ، صبح به صبح یه مبلغی میندازم توش، تا آخر ماه یجا که شد برمیدارم میکنم تو جیبم ...
اینطوری هم هفتاد نوع بلا رو دفع کردم ، هم به یه بدبخت کمک کردم
:|

نوشته شده در تاريخ جمعه چهارم بهمن ۱۳۹۲ توسط رسول |

همیشـه سـکوت نشـانه تائـید حـرف طـرف مقـابل نیسـت ، گاهـی نشـانه قطـع امیـد از سـطح شـعور اوسـت !

نوشته شده در تاريخ جمعه چهارم بهمن ۱۳۹۲ توسط رسول |

تو فیلما نشون میده بچه هه گم میشه مامانش ۲۰ سال اتاقشو دست نخورده نگه داشته . . . . . . . . . . . . . . . . . . من یه بار ۳ روز رفتم اردو برگشتم دیدم اتاقم شده انباری!

نوشته شده در تاريخ جمعه چهارم بهمن ۱۳۹۲ توسط رسول |
وقتی میمیرید نمی فهمید که مُردید، فقط تحملش برای دیگران سخته!
درست مثه وقتیکه بیشعورید :|

نوشته شده در تاريخ جمعه چهارم بهمن ۱۳۹۲ توسط رسول |
حدیثی داریم که میگه:
اصن خدا فامیلو آفرید واسه قطع رابطه :|

نوشته شده در تاريخ جمعه چهارم بهمن ۱۳۹۲ توسط رسول |
نشد من به یکی بگم دیشب دو ساعت خوابیدم 

نگه باباتو که خوبی من دیشب یه ربع خوابیدم 

یعنی تو هر زمینه ای تا ثابت نکنن ازت بدبخت ترن بی خیالت نمیشن..... 

والا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سوم بهمن ۱۳۹۲ توسط رسول |
گوشی شده قیمت لپ تاپ، لپ تاپ شده قیمت ماشین، ماشین شده قیمت خونه، خونه شده قیمت مرگ، عوضش مرگ ارزونه :|

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سوم بهمن ۱۳۹۲ توسط رسول |

هرچقدر آدمها رو بیشتر میشناسی به حضرت سلیمان بيشتر حق میدی که چرا میرفت با یه مشت گاو و گوسفند و بلبل درد دل میکرد

نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هفتم دی ۱۳۹۲ توسط رسول |
تنــها دعوتــي كه تــوي زندگيــم شــدم از طــرف اسپانســر برنامــه ها بــرا ديــدن  ادامــه برنامــه بــود

نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هفتم دی ۱۳۹۲ توسط رسول |
نمونه ای از دیالوگهای سریالهای صدا و سیما در خانواده های مؤمن و شاد و نورانی :
پدر : پسرم کجا انشاالله ؟
پسر : با اجازه با بچه های مسجد میریم فوتبال آقا جون
پدر : پیر شی پسرم فقط فردا یادت باشه این ریسه ها رو باهم ببندیم جلوی در آخه بهمن ماه نزدیکه
پسر: چشم آقا جون
پدر: انشاالله ریسه های عروسیتو ببندیم
پسر : خدا از دهنتون بشنوه آقا جون ها ها ها ها ها ها ها ها
پدر : برو پدر صلواتی ها ها ها ها ها ها ها هاها ها ها ها ها هی هی هی هی
مادر (از توی آشپزخونه) : پدر و پسر خوب باهم گل میگن و گل میشنوید

:| :| :|
:|
:| :|

:|


:|


:|


:|

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۲ توسط رسول |

به ســــــلامتی اونی که .. وقتی میــــدونه ... رو چیزی حساسی...

یا از کاری بدت میـــاد... حواسش هست که ناراحتت نکنه .. !!

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۲ توسط رسول |
ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺘﺎﺩﺍ همچین ﻫﻤﺶ ﺩﺍﺭﻥ 7 ﻭ 6 ﻣﯿﺪﻥ ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺑﻔﺮﻣﺎﯾﯿﺪ ﺷﺎﻡ ﺷﺮکت ﮐﺮﺩن :|

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۲ توسط رسول |
اﺻﻼً ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺗﻮﻫﻴﻦ ﺑﻪ ﺷﻌﻮﺭ دانشجو ءه :|
ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﯾﻌﻨﯽ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻣﺎ ﺷﮏ ﺩﺍﺭﻳﻢ ﺗﻮ ﭼﻴﺰﯼ ﺍﺯ ﺩﺭﺱ ﻓﻬﻤﻴﺪﻩ ﺑﺎﺷﯽ :|
تاکی ما این تحقیرا رو بپذیریم ؟؟؟

نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۲ توسط رسول |
از حکیمے پرسیدند: چرا از کسی که اذیتت می کند انتقام نمی گیری؟ با خنده جواب داد: آیا حکیمانه است سگی را که گازت گرفته گاز بگیری یعنی تو عمرم اینطور قانع نشده بودم!!
نوشته شده در تاريخ جمعه ششم دی ۱۳۹۲ توسط رسول |

دوســــــــت عــــزیز والــا کریسمــــس مـــال بـــا کلاس هــا نیــــست !!

 

مـــال مسیـــــحی هاست :| :|

نوشته شده در تاريخ شنبه سی ام آذر ۱۳۹۲ توسط محسن |

یلداست بگذاریم هر چه تاریکی هست هرچه سرما و خستگی هست

تا سحر از وجودمان رخت بربندد امشب بیداری را پاس داریم

تا فردایی روشن راهی دراز باقیست شب یلدا مبارک!


برچسب‌ها: شب یلدا, موسسه مولوی ایوانکی, حسابداری
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و نهم آذر ۱۳۹۲ توسط محسن |

استادی درشروع کلاس درس، لیوانی پر از آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند... بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟....

استادی درشروع کلاس درس، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند... بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟

شاگردان جواب دادند: 50 گرم، 100 گرم، 150 گرم
استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدر است. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
شاگردان گفتند: هیچ اتفاقی نمی افتد.

استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقی می افتد؟
یکی از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد می گیرد.
حق با توست.. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟

شاگرد دیگری گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار می گیرند و فلج می شوند. و مطمئناکارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند.

استاد گفت: خیلی خوب است. ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است؟
شاگردان جواب دادند: نه

پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟ درعوض من چه باید بکنم؟
شاگردان گیج شدند. یکی از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید.

استاد گفت: دقیقا“ مشکلات زندگی هم مثل همین است.
اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید.

اشکالی ندارد. اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد.
اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.

فکر کردن به مشکلات زندگی مهم است... اما مهم تر آن است که درپایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید.


به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند، هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی که برایتان پیش می آید، برآیید!
دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری.
زندگی همین است
!

 

.: Weblog Themes By PayamBlog :.